تبليغاتX
المرغ الوهابی

شيعه يعني بازتاب آسمان.
بر سر ني جلوه رنگين كمان...
در اين شهر هزار توي هزار رنگ كه در هر گوشه اش، آدمي در حال ثبت حكايتي جديد و شايد جنايتي تازه است، در اين شهر سراسر فريب و فريبا كه گويي آدمها براي زنده ماندن - و نه به قصد زندگي - يكديگر را به آساني ميفريبند، در اين شهر پرهياهو كه گاهي وقتها تحمل شب هاي خاموشش و آنچه آنرا آبستن حوادث فردا ميكند، راحت تر از روزهاي خفه كننده اش نيست، من، دلم، براي رمضان، تنگ مي شود.آری اینجا زاهدان است.
چه ارتباط و تشابهي ميان محرم حسين و رمضان علي است نميدانم. شايد ظلميست كه بر شیعه مي رود. شايد قلبي است كه در سكوت ميشكند يا چشمي كه بي اختيار تر ميشود. نميدانم... فقط دلم ميخواهد به وقت سحر بيدار شوم و آنهايي را كه ميشناسم دعا كنم و به اميد خواب خدا چشم بر هم بگذارم. دلم ميخواهد صداي اذان مغرب را كه ميشنوم كسي به من بگويد قبول باشد! چه فكر نازك غمناكي!
اما اكنون، سعي ميكنم دلم را به جواهرهاي بدلي ايمان راضي كنم. دلم ميخواهد آدمها حتي نقابي از ايمان بر صورت بزنند شايد كه تحمل اين شهر برايم آسانتر شود! من به همان نقاب ها هم راضيم! ميترسم از اين آدمها. از راهي كه در آن گام نهاده اند. تاسف ميخورم بر خودم و بر جامعه اي كه در آن شيعه بودن افسانه، مسلماني خواب، و انسانيت رويا شده است. در چهره غبارگرفته شهر كوچكمان روزگاري را به وضوح ميبينم كه حتي نگه داشتن ايمان در قلب ها به سختي نگه داشتن شعله اي از آتش در كف دست است و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل كه بر آنان كه سوداي مرد عمل بودن در سر دارند چه خواهد گذشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 23:59  توسط هموطن  | 

شهید محمد علی ثانی حیدری

به یاد شهدای بی گناه استان

آنان که اینگونه مظلومانه با خون خویش درخت استقلال و آزادی این سرزمین را آبیاری میکنند و با شهادت خویش٬ ضحاکان زمان را رسوا کرده تا دست ناپاکشان را از پیکره ایران عزیز بریده و به این وادیه نشینان رخصت عشق بازی با خاکشان را تقدیم کردند.

زندگینامه شهید محمد علی ثانی حیدری

در تاریخ ۲۰ شهریور ۱۳۶۳ در سالهایی که سنگر نشینی با نوای کرخه٬ شط٬ کارون٬ اروند٬ و رمزهای عملیات کربلا٬ والفجر٬ بیت المقدس٬ فتح المبین و ... عجین شده بود در خانواده متدین حاج حسین ثانی حیدری کودکی دیده به جهان هستی گشود که به نیکی نام محمد علی را از پدر رونما گرفت اما زادروز حقیقی شهید روزی است که شربت شهادت مینوشد و از خاک به افلاک پر میکشد تا مستانه و عاشقانه به معبود بپیوندد٬ تولدی که هرگز از ذهن تاریخ انسانیت زدوده نخواهد شد هر روز تاریخ٬ روز تولد شهید است زیرا شهید نه متعلق به زمان و مکان خاص٬ بلکه متعلق به تمامی عصرها و نسل هاست.

محمد علی در خانواده ای بالیدن گرفت که طی سالهای جنگ تحمیلی حس تکلیف و وظیفه حضور در میادین رزم پدر را فرسنگ ها از خانه و کاشانه دور کرده بود و محمد علی ۳ ساله به خاطر اسارت پدر به مدت ۲ سال و اندی از آغوش گرم و پرمهر و محبت پدر محروم گشته بود اما وجود مادری فداکار که هم پدر بود و هم مادر٬ التیام بخش عطش دلتنگی اش بود. با آزادی اسرا محمد علی بار دیگر سایه پر مهر و محبت پدر را با ذره ذره وجودش حس میکرد.

محمد علی پس از گذراندن دوره متوسطه در هنرستان شهید باهنر زاهدان در رشته کاردانی ساخت تولید پذیرفته شد.

محمدعلی پس از فراغت از تحصیل از آنجایی که در هیچ یک از نهادهای دولتی نتوانست استخدام شود با مساعدت مالی پدر یک خودرو پیکان خرید و جهت کار و زندگی آبرومندانه کمر همت بست. وی در کنار توجه به مسایل مادی تعهد فراوانی به فرائض مذهبی داشت به گونه ای که همواره نزدیکانش را به خواندن نماز اول وقت و خواندن قرآن سفارش میکرد. اما دیری نگذشت که عوامل شرور گروهک جندالشیطان در تاریخ ۲۸ آذرماه سال ۱۳۸۵ این جوان ۲۲ ساله را به جرم کسب روزی حلال و نه خرید و فروش مواد مخدر در هاله ای از مظلومیت و نجایت از دم شمشیر سیراب و به لقاء معبود رساندند.

روحش شاد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 21:43  توسط هموطن  |